امیدی که بر باد رفت ..

امید مادری که دل به مهندس شدن دخترش بسته بود ..

و بوی تلخ سیگار ..

توی یک شهر دور ..

مسافری که کیلومترها از خونش دوره ..

و رخوت سرد لمس شدن ..

و سکوتی مرگبار ..

و بوی تند دهن مسواک نزده ..

و لذت سقوطی بی هنگام ..

و شکستن بکارتی پسرانه ..

و التماس چشمانی حریص ..

و واکنش زنجیره ای آلودگی مرگبار شهوت ..

.. و دیگر هیچ